پادشاهی ضحاک قسمت اول – داستانی از شاهنامه

مطلب قبلی: پادشاهی جمشید داستانی از شاهنامه
داستان ضحاک با پدرش

در آن روزگار که جمشید شکوه ایزدی خود را از دست داده بود، مردی بود از نژاد بزرگان عرب که نامش مرداس بود. مرداس به عدل و سخاوت معروف بود، نوشیدنی اش شیر چهارپایان بود و اسب های تازی بسیاری در اختیارش بودند. شاه آن سرزمین بود و سر به فرمان جهاندار داشت.

 toos1

مرداس پسری داشت بی باک و پهلوان که نامش ضحاک بود. ضحاک جوانی کم خرد بود، یک روز سحرگاه، ابلیس به شکل پیری نیکخواه ظاهر گردید و با افسون خود را خیرخواه او نمایاند. چنان که ضحاک گمان کرد که راز خوشبختی او در دستان آن پیر است و به سخنان زیبای او گوش فرا داد و جوان نادان همچنان دل به حرف های زیبای او داد و از پیر خواست تا او را آموزش دهد.

اما ابلیس در پاسخ گفت باید با من پیمان ببندی که از من با هیچ کس سخن نگویی و هر چه گویم انجام دهی و ضحاک با او پیمان بست.

ابلیس بعد از این که خیالش از فرمانبرداری ضحاک آسوده گشت به او گفت که من تو را پادشاه جهان خواهم کرد اما با وجود پدرت این کار ممکن نیست. این پیرمرد سبب دور ماندن تو از جاه و جلال خواهد شد.

ضحاک وقتی این حرف را شنید، دلش به درد آمد و این خواسته را نپذیرفت. اما ابلیس گفت تو سوگند خورده ای نمی توانی از پیمانی که با من بسته ای سرپیچی کنی.

بدو گفت اگر بگذری زین سخن                    بتابی ز سوگند و پیمان من

ضحاک گفت که این کار از دست من بر نمی آید. ابلیس گفت من کار او را خواهم ساخت و تو فقط برای نجات او هیچ کاری نکن و اگر غیر از این کنی، خوار مانی و پدرت بزرگ و ارجمند خواهد بود.

مرداس در کاخ خود بوستانی دلگشا داشت و شب ها در تاریکی به آبگیری که در باغ بود می رفت و سر و تن در آن می شست. ابلیس سر راه او چاهی کند و روی آن را با خس و خاشاک پوشاند. پیرمرد تازی شب به سمت باغ رفت و هنگامی که به چاه عمیق رسید درون آن افتاد و کمرش شکست و این چنین مرداس یزدان پرست با همدستی پسری که او را با ناز و رنج بزرگ کرده بود و از همه ی گنج ها به او بخشیده بود، کشته شد. ولی این همدستی در کشتن پدر، ضحاک را خوشبخت نکرد. همچنان که هیچ پسری از خون پدر به کام نرسیده است.

که فرزند بد گر بود نره شیر                       بخون پدر هم نباشد دلیر

ضحاک پس از کشته شدن پدر، جایگاه او را مال خود کرد و ابلیس که می دید نقشه ی او به خوبی پیش می رود از ضحاک خواست که بار دیگر با او پیمان ببندد تا همیشه گوش به فرمانش باشد تا پادشاه جهان شود.

پادشاهی ضحاک قسمت اول – داستانی از شاهنامه
امتیاز 3.3 از 6 رای

صفحه بعد >>



 

به اشتراک بگذارید :       فیس بوک کلوب

 

برچسب ها: ، ، ، ،
این مقاله اختصاصاً برای یاد بگیر دات کام تهیه شده است استفاده از آن با ذکر منبع همراه با لینک آن و نام نویسنده یا مترجم مجاز است

 

در یاد بگیر دات کام مشترک شوید و آخرین مطالب و مقالات را در ایمیل خود دریافت نمایید
برای عضویت، ایمیل خود را وارد کرده و بروی اشتراک کلیک کنید

  1. عالی لذت بردم

  2. زیبا بود این دل نگار بسی شکوفا شد این افکار
    سپاس

نظر شما چیست؟

پرسش های خود را در بخش پرسش و پاسخ مطرح کنید



تبلیغات اینترنتی در یاد بگیر دات کام

بسته های تبلیغاتی ارزان قیمت

 
بستن تبلیغات

Useful Websites Directory

گردنبند اسم
طراحی سایت
طراحی سایت شرکتی
دستگاه جوجه کشی ارزان
المنت صنعتی
شیشه سکوریت



صفحه ما را در فیس بوک دنبال کنید صفحه ما را در توییتر دنبال کنید صفحه ما را در گوگل پلاس دنبال کنید صفحه ما را در  تلگرام دنبال کنید صفحه ما را در  اینستاگرام دنبال کنید صفحه ما را در لینکداین دنبال کنید