غزل شماره 403

دیوان حافظ شیرازی

شراب لعل کش و روی مه جبينان بينخلاف مذهب آنان جمال اينان بين
به زير دلق ملمع کمندها دارنددرازدستی اين کوته آستينان بين
به خرمن دو جهان سر فرو نمی‌آرنددماغ و کبر گدايان و خوشه چينان بين
بهای نيم کرشمه هزار جان طلبندنياز اهل دل و ناز نازنينان بين
حقوق صحبت ما را به باد داد و برفتوفای صحبت ياران و همنشينان بين
اسير عشق شدن چاره خلاص من استضمير عاقبت انديش پيش بينان بين
کدورت از دل حافظ ببرد صحبت دوستصفای همت پاکان و پاکدينان بين