• ارسال کننده: سمیه مظفری
  • تاریخ انتشار: ۱۳۹۸ / ۰۴ / ۱۵

عشق چیست؟ (قسمت سوم)

زندگی بدون عشق مثل نفس کشیدن با تنفس مصنوعی است.

عشق چیست؟ (قسمت اول)

عشق چیست؟ (قسمت دوم)

آیا عشق همیشگی است؟

دی بای 33 ساله جمع کننده اعتبار برای شرکت کشتیرانی، اخیراً به رابطه 3 ساله اش پایان داد. «از لحظه ای که با جری آشنا شدم، فهمیدم که او راه درست را پیدا کرده اما تجربه به من آموخت که با هوشیاری اقدام کنم. بعد از 4 ماه از آشنایی مان، تصمیم گرفتم برای اولین بار عقایدم را اصلاح کنم، جری همان شخصی بود که من از یک انسان توقع داشتم. ما 3 سال با یکدیگر شاد بودیم و جری مدام می گفت وقتی راضی و خشنود می شوم که شخصی را بیابم که زندگی و موجودی مان را با هم تقسیم کنیم.

عشق چیست؟ قسمت سوم

ما شغل های مختلف را با هم مرور کردیم، به تعطیلات رفتیم، حتی به سینما رفتیم، زندگی راحتی با هم داشتیم، اما به چند دلیل هرگز فکر ازدواج را نمی کردم. ما بخشی از روز درباره آشنایی مان صحبت کردیم، اما با این که جری موضوع ازدواج را پیش کشید ولی من احساس کردم هنوز آمادگی ندارم. جری خواست روابطه مان را به سطح بعدی بکشاند اما من حس کردم در همین حد راحت ترم. او برایم ترسیم کرد که این نوع روابط همیشگی و پایدار نیست. این مسأله مرا ترساند چون واقعاً او را دوست داشتم اما می دانستم که آمادگی ازدواج ندارم.

زمانی که متوجه شدم جری واقعاً می خواهد ازدواج کند اتفاق عجیبی افتاد. من شروع به نارضایتی روابطه مان کردم، مسائلی که دوست نداشتم بیان کردم برخی هیجاناتم را از دست دادم و خواستم که فقط یار و همراه او باشم. گویا بعد از همه لطف و خوبی هایی که او به من کرده بود من در روابطم با او سهل انگاری کرده بودم. من حس کردم شایستگی او را ندارم و سرانجام توافق کردیم که راهمان را از هم جدا کنیم، ولو این که با از دست دادن او، تنها راه عشق من به او از دست می رفت.

الان 4 سال از زمانی که روابط من و جری پایان یافت می گذرد و من هنوز نفهمیدم چه اتفاقی بین ما افتاد. من افراد دیگر را دیده بودم اما تا زمان نزدیکی من و جری این حس را تجربه نکرده بودم. دوستانم می گفتند من هنوز آمادگی ازدواج را ندارم شاید هم درست می گفتند. در روابطم با جری حس کردم باید خودم باشم ما همدیگر را دوست داشتیم و با هم زندگی کردیم بدون این که قید و بندی به هم داشته باشیم (حداقل این چیزی است که من حس کردم). زمانی که او ازدواج را جدی گرفت من بیشتر از یک بار به او نگاه نمی کردم و اما اگر کس دیگری قصد پیوند و علاقه به من را داشته باشد احساس پشیمانی کرده و زخم من دهان باز خواهد کرد.»

آیا شما فکر می کنید این رابطه عشقی درست بود؟ بعضی ها می گویند یک اشتباه بود و چون دی بای و جری به درستی با هم سازگار نبودند نبایستی این ارتباط از ابتدا شروع می شد.

اما باید گفت این رابطه موفق بود چون هر دو شریک 3 سال از زندگی شان از همدیگر بهره بردند و معنای عشق را دریافتند. کسی می گفت اگر یک لحظه در زندگی می توانید شادی واقعی را داشته باشید، آن لحظه را بقاپید و غنیمت شمارید چون شادی واقعی به آسانی یافت نمی شود.

عشق یک نهاد زنده است، اگر خاموش و متوقف شود می میرد. سر زنده بودن به معنی حرکت به سمت جلوست و رفتن به جایی که سفر زندگی شما را می برد. عشق تنها وقتی می میرد که دوباره در شکل متفاوتی متولد شود. شاید دی بای و جری حرکت کردند تا عشق را در جای متفاوتی بیابند، اما آن ها خود را همیشه با این مطلب تسلی می دهند که لااقل یک بار عشق را بین خود تقسیم کرده اند.

علی یزدی مقدم



 

به اشتراک بگذارید :       فیس بوک کلوب

 

برچسب ها:
این مقاله اختصاصاً برای یاد بگیر دات کام تهیه شده است استفاده از آن با ذکر منبع همراه با لینک آن و نام نویسنده یا مترجم مجاز است

 

در یاد بگیر دات کام مشترک شوید و آخرین مطالب و مقالات را در ایمیل خود دریافت نمایید
برای عضویت، ایمیل خود را وارد کرده و بروی اشتراک کلیک کنید



تبلیغات اینترنتی در یاد بگیر دات کام

بسته های تبلیغاتی ارزان قیمت

 
بستن تبلیغات

Useful Websites Directory

طراحی سایت
چاقی صورت
تور کوش آداسی
وقت سفارت انگلیس
ویزای تحصیلی کانادا
ردیاب خودرو



صفحه ما را در فیس بوک دنبال کنید صفحه ما را در توییتر دنبال کنید صفحه ما را در گوگل پلاس دنبال کنید صفحه ما را در  تلگرام دنبال کنید صفحه ما را در  اینستاگرام دنبال کنید صفحه ما را در لینکداین دنبال کنید