وب سایت آموزشی یاد بگیریادبگیر
  • پرسش و پاسخ
  • تماس با ما
  • آشپزی
  • آموزش اینترنت
  • آموزش زبان انگلیسی
  • آموزش عکاسی
  • بازی فکری و سرگرمی
  • خواندنی ها و سرگرمی
  • دانش و فناوری
  • سلامتی و بهداشت
  • فیلم
  • کسب و کار
  • مقالات صوتی
  • موفقیت و خود سازی
  جستجو در یاد بگیر
عناوین تصادفی در خواندنی ها و سرگرمی
 معرفی بزرگ ترین رمان های نوشته شده در طول تاریخ  معرفی بزرگ ترین رمان های نوشته شده در طول تاریخ

 معرفی بزرگ ترین رمان های نوشته شده در طول تاریخ

ترفندهای دکوراسیون ارزان – قسمت اول ترفندهای دکوراسیون ارزان – قسمت اول

ترفندهای دکوراسیون ارزان – قسمت اول

برترین جاذبه های گردشگری آلمان برترین جاذبه های گردشگری آلمان

برترین جاذبه های گردشگری آلمان

جاذبه های گردشگری آنتالیای ترکیه جاذبه های گردشگری آنتالیای ترکیه

جاذبه های گردشگری آنتالیای ترکیه

هواپیمای بدون سرنشین: سیستم نوین آمازون برای تحویل بسته ها هواپیمای بدون سرنشین: سیستم نوین آمازون برای تحویل بسته ها

هواپیمای بدون سرنشین: سیستم نوین آمازون برای تحویل بسته ها

پادشاهی کیقباد – داستانی از شاهنامه پادشاهی کیقباد – داستانی از شاهنامه

پادشاهی کیقباد – داستانی از شاهنامه

مکانهای شگفت انگیز گردشگری در فیلیپین مکانهای شگفت انگیز گردشگری در فیلیپین

مکانهای شگفت انگیز گردشگری در فیلیپین

دوش گرفتن با آب گرم یا سرد؟! دوش گرفتن با آب گرم یا سرد؟!

دوش گرفتن با آب گرم یا سرد؟!

بدون جنگ قیمت، پادشاه بازار باشید!

لطیفه – مسابقه سرعت

 

روزی مردی که سن و سالی از او گذشته بود یک موتور سیکلت خرید و برای اولین بار آن را سوار شد در خیابان به چراغ قرمز برخورد کرد همانطور که پشت چراغ منتظر بود یک شورلت کوروت در کنارش ایستاد زیبایی این خودرو توجه پیرمرد را به خود جلب کرد به سمت آن رفت و کمی خم شد تا داخل خودرو را ببیند او در تمام عمرش چنین چیزی ندیده بود.

ماشین مسابقه

در همین حال چراغ سبز شد راننده کوروت که این صحنه را دید با خود گفت این دیگه کیه پدال گاز را فشرد و در چشم بر هم زدنی سرعت به 100 کیلومتر بر ساعت رسید ناگهان متوجه شد که پیرمرد با موتور سیکلت ارزان قیمتش پا به پای او می آید! راننده کوروت با خودش فکر کرد مثل اینکه می خواد مسابقه بده و باز هم سرعتش را بیشتر کرد به سرعت 170 کیلومتر رسیده بود اما پیرمرد پا به پای او می آمد راننده کوروت که خیلی متعجب شده بود پا را از پدال گاز برداشت و ماشینش را نگه داشت بعد از اینکه موتور سیکلت هم متوقف شد به سراغ پیرمرد رفت و از او پرسید چه موتوری روی این نصب کردی؟ پیرمرد در جواب گفت چه موتوری؟ من فقط می خواستم بند شلوارمو که به آینه بغل ماشینت گیر کرده بود آزاد کنم ولی تو همینطور منو پشت سر خودت کشوندی!

علی یزدی مقدم

مطالب مرتبط:

  • نگهداری از اسب
  • دندان پوسیده!
  • سه پسر عزیزم
این محتوا اختصاصاً برای یاد بگیر دات کام تهیه شده است. استفاده از آن با ذکر منبع همراه با لینک آن و نام نویسنده یا مترجم مجاز است.
برچسب ها: طنز - لطیفه

نظر شما چیست؟



صفحه ما را در فیس بوک دنبال کنیدصفحه ما را در اینستاگرام دنبال کنیدصفحه ما را در لینکداین دنبال کنید

تماس با ما | پست الکترونیکی یا email ما :

تمامی حقوق برای یاد بگیر دات کام محفوظ است.