• ارسال کننده: زهرا صانعی
  • تاریخ انتشار: 2016 / 07 / 28

مور همان به که نباشد پرش – حکایتی از حکیم سعدی

حضرت موسی علیه السلام شخصی را دید که از شدت تهیدستی، برهنه روی ریگ بیابان خوابیده است، چون نزدیک وی شد، عرض کرد: ای موسی! دعا کن تا خداوند متعال معاش اندکی به من بدهد که از بی تابی، جانم به لبم رسیده است.

سعدی

موسی علیه السلام برای او دعا کرد و از آنجا برای مناجات به کوه طور رفت.

پس از چند روز، موسی علیه السلام از همان مسیر باز می گشت که دید همان فقیر را دستگیر کرده اند و جمعیتی بسیار در گردش اجتماع نموده اند، پرسید چه حادثه ای رخ داده است؟

حاضران گفتند این مرد شراب خورده و عربده و جنگجویی نموده و شخصی را کشته است، اکنون او را دستگیر کرده اند تا به عنوان قصاص اعدام کنند، لطیفه گوها، مناسب این حال گفته اند:

گربه مسکین اگر پر داشتی

تخم گنجشک از جهان برداشتی

عاجز باشد که دست قوت یابد

برخیزد و دست عاجزان برتابد

خداوند در قرآن می فرماید:

«و لو بسط الله لعباده لبعوا فی الارض»

و اگر خداوند رزق را برای بندگانش وسعت بخشد، در زمین طغیان و ستم می کنند.

موسی علیه السلام به حکم الهی اقرار کرد و از جسارت خود استغفار و توبه نمود.

بنده چو جاه آمد و سیم زرش

سیلی خواهد به ضرورت سرش

آن نشنیدی که فلاطون چه گفت

مور همان به که نباشد پرش

پدر عسل فراوان دارد، ولی عسل برای پسرش که گرم مزاج است سازگار نیست.

آن کس که توانگرت نمی گرداند

او مصلحت تو از تو بهتر داند

 

مطالب مرتبط:

این محتوا اختصاصاً برای یاد بگیر دات کام تهیه شده است استفاده از آن با ذکر منبع همراه با لینک آن و نام نویسنده یا مترجم مجاز است
برچسب ها:



نظر شما چیست؟

پرسش های خود را در بخش پرسش و پاسخ مطرح کنید

لطفا جای خالی را پر کنید







صفحه ما را در فیس بوک دنبال کنید صفحه ما را در توییتر دنبال کنید صفحه ما را در  اینستاگرام دنبال کنید صفحه ما را در لینکداین دنبال کنید