• ارسال کننده: علی یزدی مقدم
  • تاریخ انتشار: 2014 / 05 / 05

خلاقیت با پاسخگویی به نیاز ها ارزشمند می شود.

 

در دنیای امروز خلاقیت راه واقعی رسیدن به رشد اقتصادی است. و خلاقیت چیزی نیست جز پاسخگویی به نیاز ها به روشی جدید با استفاده از دانشی که وجود داشته یا دانشی برای آن خلق می شود. که در مورد دوم معمولا نیاز به هزینه ها و سرمایه گذاری بالایی وجود دارد و چنین سرمایه گذاری هایی معمولا فقط از عهده شرکت های بزرگ و دولت ها برمی آید.

آنچه مهم است ارزش خلاقیت است و اینکه منجر به افزایش رفاه شود و به عبارت دیگر مردم حاضر باشند برای آن پول خرج کنند و به اصطلاح بازار داشته باشد. خلاقیتی که منجر به رشد کسب و کار ها و تولید محصولات ارزشمند شوند. بیل گیتس در این زمینه می گوید:

“نمی‌توانم صبر کنم تا ببینم نوآوری‌های بعدی چه هستند. مهم‌ترین چیز این است که هرگز از یادگیری و کشف دست برندارید.”

 

خلاقیت

دنیای صنعت و کسب و کار وارد دوره ای بی رحم شده است. رقابتی سرسام آور بین سازمان ها و شرکت ها در جریان است و فقط آنهایی که به ارزش خلاقیت پی برده اند می توانند در این میدان دوام بیاورند حتی برخی از آنها ایجاد کالا یا خدمات جدید نمی کنند ولی می دانند برای باقی ماندن در این بازار باید کالا و خدمات خود را به روز رسانی می کنند.

پیتر دراکر، که به عنوان پدر مدیریت نوین شناخته می‌شود، گفته است:

“هر سازمانی که می‌خواهد موفق باشد باید به طور مستمر نوآوری کند.”

آنها مدام از روش های جدیدی که بزرگان صنعت خلق می کنند استفاده می کنند رقبا را دنبال می کنند، تا از قطار پیشرفت جا نمانند  آنچه که بیش از همه در دنیای کسب و کار اهمیت دارد این است که یک سازمان بتواند به موقع مشکل یا مشکلاتی را حل کند و نیازی را رفع کند. یا به عبارت دیگر وقتی نیازی ایجاد می شود آنها از قبل آن را پیش بینی کرده بودند و آماده حل آن هستند. حال هر چه این نیاز ضروری تر باشد می تواند ارزش بیشتری خلق کند و به همان میزان رفاه بیشتری هم به جامعه تقدیم کند.

 

نقطه اوج خلاقیت، ایجاد یک کسب و کار جدید است که قبلا مشابه آن وجود نداشته است. در این روش فرد خلاق نه تنها مشکل عده ای را حل کرده است بلکه به صورت مستقیم و غیر مستقیم ایجاد اشتغال کرده است و به اقتصاد جامعه خود کمک بزرگی کرده است. این افراد انسان های خلاق واقعی هستند آنها ثروت یک جامعه هستند در هر جامعه ای می توان افراد خلاق را پرورش داد فقط باید بستر آن فراهم شود.

افراد خلاق لزوما دارای مدارک دانشگاهی بالا نیستند. اولین و مهمترین مرحله برای شکل گرفتن یک خلاقیت ارزشمند تبدیل آن به کالا یا خدمات است به عبارت دیگر اولین مرحله وارد شدن در دنیای کسب و کار است و هر چه این مرحله ساده تر باشد بستر ایجاد خلاقیت آماده تر است.

سرمایه گذاری روی تحقیق و توسعه همیشه هم موفق نبوده است چون موفقیت یک نوآوری در دنیای کسب و کار در دستان مدیران بزرگ است. یک خلاقیت و نوآوری باید به اندازه کافی بزرگ و ارزشمند باشد و در بستر مناسب قرار گیرد نوآوری مانند دانه ای است که باید در محیط مناسب کشت شود تا بارور شود و این نیاز به مدیریت قوی، کار تیمی، بازاریابی و… دارد.

یک محصول ممکن است در یک منطقه از کره زمین دارای بازار خوبی باشد و در منطقه ای دیگر نتواند به چنین موقعیتی دست یابد یا از نظر فرهنگی خدمات نوآورانه و مبتکرانه با اقبال مناسبی روبرو نشود ولی در منطقه ای استقبال فوق العاده ای داشته باشد.  یک نوآوری که برای یک شرکت موفقیت بزرگی به همراه داشته است می تواند برای شرکت دیگر یک شکست بزرگ را به همراه داشته باشد.

حتی مدیران هم از نظر دیدگاه با یکدیگر اختلاف نظر های زیادی دارند و برداشت های آنها از نوآوری و اقدام مبتکرانه می تواند کاملاً متفاوت باشد ممکن است یک مدیر آنرا پتانسیل بزرگی بداند و دیگری آنرا شروعی برای ورشکستگی سازمانش ببینید به خصوص اگر کار مدیریت به صورت گروهی انجام شود اختلاف نظر های بیشتر می شود.

هیچ راهی برای پیش بینی موفقیت یک نوآوری قبل از مرحله تولید کالا یا ارائه خدمات وجود ندارد و هر آنچه در مورد آن گفته می شود بی پایه و اساس است. هر استراتژی رقابتی، هر استراتژی بازاریابی و هر نوآوری که پیاده شود همیشه در دل خود پتانسیل های بالایی برای شکست دارد. و نمی توان گفت که هر نوآوری در بازار  منجر به موفقیت می شود و با واکنش مثبت مشتریان روبرو می شود بنابراین افراد مبتکر و خلاق که ایجاد ارزش و ثروت کرده اند افراد بسیار ارزشمند و توانمندی هستند و در حقیقت گنجینه های اقتصادی آن اجتماع هستند.

موفقیت در ابتکار خلاقیت و نوآوری به معنای خلق ارزش  است نتیجه اقدام مبتکرانه باید آنقدر ارزشمند باشد که جوابگوی سرمایه، زمان، و همه هزینه کردها باشد. و زمانیکه در یک سازمان نوآوری منجر به ازدست رفتن سرمایه زیادی شود این یک شکست خواهد بود.

برای اطمینان از موفقیت یک طرح جدید باید بتوان ارزش آن نوآوری را محاسبه کرد و بدون این اقدام صحبت کردن در مورد آن مانند صحبت کردن از خواب و خیال است.  از طرف دیگر بعضی کمیت ها که قابل اندازه گیری هستند می توانند گمراه کننده باشند و منجر به اشتباهات بزرگتری شوند.

اما برای اندازه گیری میزان موفقیت یک نوآوری هیچ چیز مانند اندازه گیری سود خالص کارایی ندارد در این کار باید سادگی در محاسبات معیار اصلی باشد و به سادگی وقتی که تراز تجاری شما مثبت می شود اوضاع خود به خود خوب خواهد بود و وقتی که تراز تجاری منفی می شود مشخص می شود اوضاع خوب نیست.

اندازه گیری میزان موفقیت یک نوآوری هیچ چیز مانند اندازه گیری سود خالص کارایی ندارد

به عبارت دیگر بیش از هزینه ای که می کنید باید درآمد داشته باشید تا اختلاف آن مثبت باشد این می شود سود خالص شما اما این سود خالص باید به اندزه کافی بزرگ باشد تا در برابر ریسکی که قبول می کنید ارزش داشته باشد. در این میان هزینه ها باید در الویت شما باشند چون جبران هزینه ها ساده نیست ولی به راحتی می توان هزینه زیادی صرف یک نوآوری کرد باید با درایت هزینه کرد و در این میان همیشه باید این نکته را در نظر داشت که هزینه هایی که می شود ممکن است هیچگاه بازنگردد. و پس از آن باید به دنبال راهی برای بازدهی بیشتر بود تا درآمد قابل توجهی به ازای هزینه کرد به سازمان بازگردد. و این یک فرایند پایان ناپذیر است.

مشکل بزرگی که مدیران و سازمان ها در فرایند توسعه خود باید مد نظر داشته باشند این است که برای انجام هر فرایند نوآورانه ای هزینه های بالا و زائد را شناسایی کنند و سعی در اصلاح یا رفع آنها داشته باشند اینجاست که یک خلاقیت می تواند منجر به شکست شود یا به پیشبرد و پیشرفت سازمان کمک کند. هر چند برای رشد کسب و کار باید ریسک کرد.

این بحث را با سخن مارک زاکربرگ خالق فیس بوک به پایان می برم:

“بزرگترین خطر این است که هیچ ریسکی نکنیم. در دنیایی که به سرعت در حال تغییر است، تنها استراتژی که به طور قطعی شکست می‌خورد، ریسک نکردن است.”

روش سازمان های پیشرو برای ترویج خلاقیت همراه با مثال

شرکت‌های بزرگ مانند آمازون، اسپیس‌اکس، تسلا و اپل از روش‌های مختلفی برای ترویج خلاقیت و نوآوری در سازمان‌های خود استفاده می‌کنند. در اینجا به چند روش کاربردی با مثال‌های واقعی اشاره می‌کنیم:

فرهنگ شکست‌پذیری (Fail Fast, Fail Often)

مثال کمپانی آمازون:

آمازون همیشه به کارکنان خود اجازه می‌دهد که ریسک کنند و از شکست‌های خود درس بگیرند. یکی از مثال‌های بارز این رویکرد، تلاش آمازون برای ورود به بازار تلفن‌های هوشمند با آمازون فایر فون بود که شکست خورد. با این حال، این تجربه به شرکت کمک کرد تا از اشتباهات خود درس بگیرد و بر روی پروژه‌های موفق‌تر مانند آمازون اکو و الکسا تمرکز کند.

تمرکز بر مشتری (Customer Obsession)

مثال کمپانی آمازون:

آمازون همیشه تمرکز خود را بر نیازها و خواسته‌های مشتریان گذاشته است. این شرکت با ایجاد سرویس‌های مانند آمازون پرایم، تحویل دو روزه رایگان و آمازون فریش، نشان داده است که چگونه می‌تواند با گوش دادن به نیازهای مشتریان، خدمات نوآورانه ارائه دهد.

محیط کار خلاق (Creative Work Environment)

مثال کمپانی اپل:

استیو جابز محیط کاری در اپل ایجاد کرد که همکاری و خلاقیت را تشویق می‌کرد. طراحی دفتر مرکزی اپل، Apple Park، به گونه‌ای است که افراد را به تعامل و همکاری ترغیب می‌کند، که این خود منجر به خلق ایده‌های جدید و نوآوری‌های متعدد می‌شود.

تحقیق و توسعه (Research and Development)

مثال کمپانی اسپیس‌ایکس:

اسپیس‌ایکس با سرمایه‌گذاری سنگین در تحقیق و توسعه توانسته است فناوری‌های نوآورانه‌ای مانند موشک‌های قابل بازیابی فالکون 9 را توسعه دهد. این موشک‌ها می‌توانند پس از پرتاب به زمین بازگردند و مجدداً استفاده شوند، که هزینه‌های سفرهای فضایی را به شدت کاهش می‌دهد.

تفکر بلندمدت (Long-Term Thinking)

مثال کمپانی تسلا:

ایلان ماسک همیشه بر تفکر بلندمدت تاکید دارد. او با توسعه خودروهای برقی و تاسیس شرکت‌های زیرساختی مانند تسلا انرژی، به دنبال ایجاد تغییرات پایدار و بلندمدت در صنعت انرژی و حمل و نقل است.

ادغام و یکپارچگی (Integration)

مثال کمپانی اپل:

اپل با یکپارچه‌سازی سخت‌افزار و نرم‌افزار، تجربه کاربری بی‌نظیری را ارائه می‌دهد. این استراتژی منجر به تولید محصولاتی مانند آیفون شده است که با سیستم‌عامل iOS به طور کامل یکپارچه هستند و تجربه کاربری بی‌نقصی را ارائه می‌دهند.

تشویق به نوآوری از درون (Intrapreneurship)

مثال کمپانی آمازون:

 

آمازون به کارکنان خود اجازه می‌دهد که به عنوان “کارآفرینان داخلی” عمل کنند. پروژه AWS (Amazon Web Services) از جمله پروژه‌هایی است که از داخل شرکت و توسط کارکنان نوآور آمازون توسعه یافته و به یکی از موفق‌ترین بخش‌های شرکت تبدیل شده است.

تشکیل تیم‌های چند رشته‌ای (Cross-Functional Teams)

مثال کمپانی تسلا:

تسلا با تشکیل تیم‌های چند رشته‌ای که شامل مهندسان، طراحان و کارشناسان نرم‌افزار هستند، توانسته است خودروهایی با طراحی بی‌نظیر و فناوری پیشرفته تولید کند. مدل‌های مختلف خودروهای تسلا، از جمله مدل S و مدل 3، نتیجه همکاری نزدیک تیم‌های مختلف درون شرکت هستند.

تحقیق و ترجمه: علی یزدی مقدم

مطالب مرتبط:

این محتوا اختصاصاً برای یاد بگیر دات کام تهیه شده است استفاده از آن با ذکر منبع همراه با لینک آن و نام نویسنده یا مترجم مجاز است
برچسب ها:



نظر شما چیست؟

پرسش های خود را در بخش پرسش و پاسخ مطرح کنید

لطفا جای خالی را پر کنید







صفحه ما را در فیس بوک دنبال کنید صفحه ما را در توییتر دنبال کنید صفحه ما را در  اینستاگرام دنبال کنید صفحه ما را در لینکداین دنبال کنید