وب سایت آموزشی یاد بگیریادبگیر
  • پرسش و پاسخ
  • تماس با ما
  • آشپزی
  • آموزش اینترنت
  • آموزش زبان انگلیسی
  • آموزش عکاسی
  • بازی فکری و سرگرمی
  • خواندنی ها و سرگرمی
  • دانش و فناوری
  • سلامتی و بهداشت
  • فیلم
  • کسب و کار
  • مذهبی
  • مقالات صوتی
  • موفقیت و خود سازی
  جستجو در یاد بگیر
عناوین تصادفی در خواندنی ها و سرگرمی
گل های آپارتمانی- درباره گل قاشقی بیشتر بدانید

گل های آپارتمانی- درباره گل قاشقی بیشتر بدانید

جاذبه های گردشگری کوش آداسی ترکیه

جاذبه های گردشگری کوش آداسی ترکیه

آن چه که هر موسیقی دانی باید بداند

آن چه که هر موسیقی دانی باید بداند

گذشتن سیاوش از آتش_ داستانی از شاهنامه

گذشتن سیاوش از آتش_ داستانی از شاهنامه

پرورش کبوتر و اقداماتی برای تجارتی پر سود

پرورش کبوتر و اقداماتی برای تجارتی پر سود

کوروش چگونه به وجود آمد؟

کوروش چگونه به وجود آمد؟

20 ضرب المثل در مورد حرف و سخن: نابجا، دو پهلو، سکوت، پرگویی،…

20 ضرب المثل در مورد حرف و سخن: نابجا، دو پهلو، سکوت، پرگویی،…

چرا کسب و کارت جایی که باید نیست؟

بخشیدن طوس و فرستادن او به توران – داستانی از شاهنامه

مقاله قبلی:

کشته شدن بهرام و بازگشت سپاه ایران – داستانی از شاهنامه

خوار کردن طوس

از سرزمین توران فریبرز و گودرز و گیو پهلوان به همراه باقی سپاه به سوی ایران زمین بازگشتند. وقتی که سپاه به نزدیکی کلات رسید از رزم فرود یاد کردند ولی جز پشیمانی و درد سودی نبود آن ها می دانستند که به سوی شاه باز می گردند در حالی که برادرش را بی گناه کشته بودند. آن گاه تاج و نگین پادشاهی او را در نبرد با تورانیان از دست داده بودند.

سپاه نزد خسرو رسید همه سر به زیر و شرمگین در برابر پادشاه ایران ایستاده بودند. خسرو با خشم و غم به آن ها می نگریست و در دل با پروردگارش سخن می گفت: “خدایا تو خوب می دانی که من چه حالی دارم اگر از تو شرم نداشتم هزاران نفر از آن ها را به دار می آویختم.

زخون پدر بودم اندر خروشدلی داشتم با غم و درد و جوش
کنون کینه نو شد ز بهر فرودسر طوس نوذر بیاید درود

به آن ها گفته بودم که از سوی کلات نروند ولی آن ها نافرمانی کردند خدایا من به طوس هدایای بسیار دادم و لشکری با او همراه کردم او برادر مرا کشت. افسوس که دیگر کسی چون فرود نخواهد آمد که دل شیر داشت و جنگاوری بزرگ بود و چگونه مانند پدرش بی گناه کشته شد آن هم به دست فرمانروای سپاه من، او که تهی مغز است و نافرمان چگونه فرزند سیاوش را خوار کرد.”

خسرو در حالی که اشک در چشم داشت آن ها را به خواری از نزد خود براند.

بزرگان سپاه خسته و درمانده نزد رستم رفتند و ماجرا را برایش بازگفتند که ما قصد کشتن فرود یا جنگ با او را نداشتیم اما چنین پیش آمد از آن جا که فرزند طوس به دست فرود کشته شد. دیگر سرکشان سپاه هم آوای نبرد سر دادند و داماد طوس هم به دست او کشته شد کسی چه می دانست که او فرود است و از کشتن او پادشاه خشمگین خواهد شد. تو نزد شاه برو و از جانب ما پوزش بخواه.

داستان شاهنامه، بخشیدن طوس و لشکر کشی به توران

بخشیدن گناه طوس

رستم بزرگ پهلوان ایران زمین نزد خسرو و تخت پادشاه رفت و او را ستایش کرد آن گاه گفت: “ای پادشاه بزرگ می دانم که درد سیاوش و فرود بسیار سنگین است اما از تو خواهشی دارم که طوس را به خاطر من ببخشی فرزند و داماد او به دست فرود کشته شدند و او از کین پسر چشمانش کور شده بود چرا که طوس فرمانروای هوشیاری نیست و غم از دست دادن پسر غم کوچکی نیست.

خسرو به رستم گفت که پندهای تو را به جان می خرم هر چند که دلم پر از درد و غم است و آرام نمی گیرم.

خسرو طوس را به توران زمین فرستاد
چو خورشید تابنده آمد پدیدسپیده ز خم کمان بردمید
سپهبد بیامد بر تخت شاه بهم با بزرگان ایران سپاه

طوس همراه با بزرگان سپاه برای پوزش خواستن نزد پادشاه آمدند. کیخسرو به آن ها گفت ابتدا سلم و تور به ایرانیان ستم کردند و منوچهر کین ایرج را از آن ها ستاند و این جنگ میان ما هم چنان بوده است ولی هیچ گاه ایرانیان تا بدین اندازه خوار نشده بودند که پیکر دلیران ما بی جان روی زمین و در سرزمین تورانیان افتاده باشد و خوراک حیوانات درنده و لاشه خوارها شود.

بزرگان ایران با شنیدن سخنان پادشاه در مقابل او به خاک افتادند شرمسار بودند و از او خواستند که فرمان نبرد بدهد تا آن ها جان خود را فدای ایران کنند. کیخسرو از میان آنان گیو را فراخواند و او را کنار خود روی تخت نشاند و گفت در این جهان در همه سختی ها تو کنارم بودی و من آن گونه که شایسته است از تو قدردانی نکرده ام.

فراوانش بستود و بنواختشبسی خلعت نیکوئی ساختش

و به او گفت طوس نباید بدون رایزنی با تو کاری کند. پس موبدان روزی فرخ یافتند، در آن روز خسرو اختر کاویانی را به سپهدار طوس داد و سپاه ایران به سوی توران زمین چنان تاختند که گرد و غبار آسمان را تیره و تار کرده بود.

پیغام پیران به لشکر ایران

سپاه ایران به نزدیک رود رسید طوس پیغامی برای پیران فرستاد که او خود را برای جنگ آماده کند. پیران از شنیدن این خبر غمگین شد او می دانست که اگر جنگ شود نبرد سختی در خواهد گرفت پس برای طوس پیام فرستاد یک ترک چرب زبان پیام پیران را برای او خواند که پیران چگونه با فرنگیس و شاه ایران رفتار کرده است و او خود از درد سیاوش در خروش است از سوی دیگر 900 نفر از نزدیکانم کشته شده اند و نمی دانم با درد کدام بسازم.

طوس که از این سخن ها دلش به درد آمده بود پاسخ هوشمندانه فرستاد که اگر تو راست می گویی و دلت با پادشاه ایران است بدون سپاه نزد ما بیا خدمت پادشاه ایران برس و بدان که او تو را گرامی خواهد داشت.

بایران ترا پهلوانی دهدهمان افسر خسروانی دهد
چو یاد آیدش خوب کردار تودلش رنجه گردد بتیمار تو

پیغام به پیران رسید او پاسخ داد که مهر خسرو در دل من است و شب و روز را به یاد او سر می کنم نزد او خواهم رفت تا از این خونریزی ها جلوگیری کنم.

سپاه فرستادن افراسیاب

از آن سو پیران پیغامی برای افراسیاب فرستاد که ایرانیان به نزدیک هامون رسیده اند من آن ها را فریب داده ام تا زمان بیشتری داشته باشیم پس تو هم برای ما سپاهی بفرست که ریشه آن ها را از بیخ برکنیم افراسیاب هم سپاهی بزرگ فراهم کرد و نزد پیران فرستاد. ده روز گذشت که سپاه افرسیاب نزد پیران رسید و او هم لشکریان را آماده جنگ کرد گویی عهد و پیمان خود را فراموش کرده بود.

خبر به طوس رسید و آشفته شد. گودرز پیر به طوس گفت بدان که پیران مردی فریبکار است و هر زمان که در تنگنا باشد مهربان خواهد شد تا زمانش برسد. سپهدار طوس که آشفته شده بود لشکر ایران را آماده نبرد کرد. دو لشکر آرایش جنگی گرفتند. برق نیزه ها و شمشیرهای برهنه زمین را پوشانده بود. سپاهیان به یکدیگر حمله کردند. مردان و جنگاوران بسیاری از هر دو سو کشته شدند جوی خون به راه افتاده بود چنان که هیچ کس نمی دانست که پیروز میدان خواهد شد.

کشته شدن ارژنگ به دست طوس

در میان تورانیان پهلوان نامداری بود به نام ارژنگ که در جنگاوری و پهلوانی زبان زد بود ارژنگ میان میدان تاخت و به ایرانیان نگریست تا هماوردی بیابد که طوس را از دور دید. پس به سوی او تاخت و شمشیرش را بیرون کشید طوس از او نامش را پرسید پاسخ داد

بدو گفت ارژنگ جنگی منمسر افراز شیر درنگی منم
کنون خاک را از تو جوشان کنمبرآورد گه بر سر افشان کنم

سپهدار سپاه ایران وقتی تند خویی ارژنگ را دید درنگ نکرد با همان شمشیری که در دست داشت چنان بر سر او کوبید که در دم بی جان شد و از اسب بر زمین افتاد. فریاد شادی از میان سپاه ایران برخاست و از آن سو تورانیان غمگین و پریشان شدند.

پهلوانان توران زمین که خشمگین شده بودند برخاستند و به سوی طوس حمله ور شدند و هومان به سوی طوس تاخت.

نبرد هومان با طوس

طوس و هومان در مقابل هم قرار گرفتند و طوس گفت شما تورانیان فریبکار و ترسو هستید اکنون نوبت توست بیا تا ببینی مردان چگونه نبرد می کنند. هومان در پاسخ گفت هنوز با من نبرد نکرده ای خود را برتر نبین. ارژنگ در میان پهلوانان توران زمین نامدار نبود با کشتن او خودستایی نکن، اکنون نبرد واقعی را خواهی دید. پهلوانان ایران زمین شرم نمی کنند که کنار ایستاده اند تا پیر و سالار سپاه به میدان جنگ آمده است. پس آن گیو و بیژن و جهانگیر و گودرز کجا هستند اگر به دست من کشته شوی چه کسی سپاه ایران را فرماندهی خواهد کرد. من شنیده بودم که تو را بی خرد می خوانند اما جنگاوری دلیر هستی اکنون بازگرد که نمی خواهم پیرمردی را بکشم بگذار جوانان وارد میدان شوند.

طوس خطاب به هومان گفت ای پهلوان دلیر اکنون به پند من گوش فرا ده و به سوی ما بیا تو و سوارانت در امان خواهی بود و در این جنگ مردان کمتری کشته خواهند شد بدان که شاه ایران زمین به من فرمان داده تا به پیران گزندی نرسانم او شما را به کشتن می دهد و خود در امان خواهد بود.

در حالی که طوس و هومان در حال گفتگو بودند گیو از میان لشکر ایران پیش آمد و به طوس گفت با او جز از در جنگ وارد مشو. هومان با شنیدن سخنان گیو آشفته شد و فریاد می کشید که تو مرا در نبرد دیده ای چه بر سر گودرزیان و کشوادگان آورده ام.

کس از تخم کشواد جنگی نماندکه منشور تیغ مرا بر نخواند
ترا بخت چون روی اهریمنستبجان تو جاودان شیونست

من از ایرانیان بسیار کشته ام تو می دانی در جنگ پیشین چند نفر را کشته ام اگر من به دست طوس کشته شوم ایرانیان گمان نمی کنند که پیروز گشته اند ولی اگر طوس به دست من کشته شود لشکر ایران خوار و خفیف خواهد شد تو اگر مرد میدان هستی چرا خود پا پیش نمی گذاری!

گیو در پاسخ گفت چرا در هنگام نبرد لاف زنی می کنی شبیخون زدن مردانگی نیست و این کار دلیران نیست. از پیران و افراسیاب هیچ  نگو که من با یک شمشیر تمام سرزمین توران را به دنبال پادشاه ایران گشتم، او را یافتم و با خود آوردم. سپاه توران هم نتوانست مرا باز دارد همان پیران که از او دم می زنید با خنجر خود گوشش را سوراخ کردم و پادشاه ایران را از جیحون گذراندم. اکنون اگر پهلوان بزرگ طوس این نبرد را بر من ببخشد به تو می آموزم هنگام نبرد چه کنی و آرزو کنی هیچ گاه بر اسب سوار نمی شدی.

آن گاه طوس فریاد زد که اکنون زمان نبرد است این سخن ها کوتاه کن و خود را آماده کن. آن گاه نبرد سختی بین هومان و طوس در گرفت نیزه ها را به سوی یکدیگر می فشردند آن گاه نوبت شمشیرها شد گویی زره ها توان آن ضربات را نداشتند ولی پهلوانان مردانه می جنگیدند سلاح ها دیگر کارگر نبود پس دست به کمر یکدیگر بردند تا این که کمربند هومان پاره شد و از دست طوس گریخت و سوار بر اسب شد و فرار کرد از آن سو طوس کمان را زه کرد و او را تیرباران کرد اسب هومان از آن تیرها بر زمین افتاد و سوارش را زمین زد تورانیان به آن سو تاختند و اسبی و شمشیری برایش آوردند. هومان سوار بر اسب شد می خواست به سوی طوس بتازد که پهلوانان توران به او گفتند اکنون شب شده است و زمان نبرد نیست. از آن سو پهلوانان ایران به سمت طوس آمدند و او را ستودند و بر او آفرین گفتند.

ز روی تو چشم بدان دور بادوزین رزم فرجام تو سور باد

علی یزدی مقدم

مقاله بعدی: جنگ دوم ایرانیان و تورانیان – داستانی از شاهنامه

 

 

 

این محتوا اختصاصاً برای یاد بگیر دات کام تهیه شده است. استفاده از آن با ذکر منبع همراه با لینک آن و نام نویسنده یا مترجم مجاز است.
برچسب ها: توران - داستان های شاهنامه - شاهنامه

  • آمدن افراسیاب نزد پدر-داستان شاهنامه
    آشتی خواستن پشنگ از کیقباد - داستانی از شاهنامه
  • پادشاهی جمشید - داستانی از شاهنامه
  • جنگ طوس با پسر سیاوش، داستان شاهنامه
    فرا خواندن طوس و سپردن لشکر به فریبرز - داستانی از شاهنامه
  • جنگ طوس با پسر سیاوش، داستان شاهنامه
    رفتن طوس به ترکستان و جنگ با پسر سیاوش - داستانی از شاهنامه
  • بازگشت کیکاوس
    بازگشت کاوس به ایران و گمراه شدنش به دست ابلیس- داستانی از شاهنامه
  • خونخواهی سیاوش
    جنگهایی که برای خونخواهی سیاوش درگرفت_ داستانی از شاهنامه

نظر شما چیست؟



صفحه ما را در فیس بوک دنبال کنیدصفحه ما را در توییتر دنبال کنیدصفحه ما را در اینستاگرام دنبال کنیدصفحه ما را در لینکداین دنبال کنید

تماس با ما | پست الکترونیکی یا email ما :

تمامی حقوق برای یاد بگیر دات کام محفوظ است.